خرید بک لینک
برادرم همیشه بهم میگه تو چجوری میتونی وسط اینهمه کاغذ و دفتر و کتاب کار کنی، درس بخونی، فکر کنی اصلا!!... بر خلاف من، اون وقتی درس میخوند خودش بود پشت میز، به انضمام همون یه دونه کتاب/جزوه هدف، با یه خودکار، ولی من یه میز یک در سه رو اشغال میکردم هرچی رم احتمال میدادم یک در هزار ممکنه حین خوندن نیازم بشه، پخش میکردم رو میز. حالا القصه اینکه، بخاطر کار فردام،

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:20

زندگی پر از سوپرایزه

آیا همین جمله کافی نیست برای یه پست؟

...

پ.ن: یه پست نوشتم امروز، بعد پاکش کردم البته، عنوانش بود “نت فالش” بعد پستو که نوشتم، به این نتیجه رسیدم من بعضی عنوانارو خراب میکنم با اون متنی که مینویسم...قدیما با استعدادتر بودم تو سینک کردن این دوتا...این خالی رو حقیقتا خالی فرض کنین پس...

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:20

از اول هفته منتظر این جمعه بودم که بیام بنویسم "آخ، راحت شدم". یه فرم عینک آفتابی داشتم که بالغ بر پونزده سال پیش از یه عینک فروشی دور میدون ولیعصر خریده بودم. قاب بیضی و رنگ سورمهای شیشهای. و ازونجا که من آدم به طرز محیرالعقولی خاطره بازم، چون نمیشد همچین چیزی رو بعنوان عینک آفتابی به چشم زد، چندسال پیش بردم شیشههای دودیش رو درآوردم و جاشون شیشه زدم که ا

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:20

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:20

صفحه بندی